تبليغاتX
سینما گلخانه
 
 
 
   
 
 

LAYER CAKE:

 

فیلم L4YER CAKE محصول سال 2004 یکی از فیلم هایی است که من اون رو واقعاً تحسین کردم. فیلمی که تا آخرین لحظه من و دوستانم رو از خودش جدا نکرد و باعثه بحث بسیار بین من و اونها شد.

این فیلم ساخت کشور انگلیسه و مشهور ترین بازیگر فیلم Daniel Craig، بازیگر آخرین فیلم از سری فیلم های 007 یا همون (Casino Royal) بوده.

داستان این فیلم از این قراره که عده ای دوست زیر نظر مردی به کار توضیع مواد می پردازند و دچار مشکلاتی می شن، از جمله گم شدن مقدار زیادی مواد از مافیای هلند و افتادنش گردن اونا و لو رفتنشون پیش پلیس که بعداً معلوم می شه زیر سر رئیس گروهه و اون یه جاسوس پلیسه و واسه این که خودش رو کنار بکشه اون ها رو لو داده. در فیلم داستان های فرعی زیادی وجود داره از جمله عشق Daniel Craig نسبت به دختری که با یک توزیع کننده ی جزعیه بی دست و پایی به اسم Sidney دوسته و طریقه ی به دست آوردن اون و کنار زدنSidney  که جزو جالب ترین قسمت داستانه. در آخرین سکانس فیلم وقتی ما می فهمیم که با هوس ترین فرد فیلم همون Daniel Craig  هست و همه چی تموم شده است. Daniel Craig  جمله ای رو می گه که آدم مو به تنش سیخ می شه. رو به دوربین می کنه و می گه:"اگه گفتید اسم من چیه به اندازه ی من با هوشید !!!" و بیننده متوجه می شه که در طول 105 دقیقه ای که فیلم رو نگاه می کرده حتی یک بار هم نامی از اون برده نشده. که این اوج خلاقیت یک فیلم نامه نویس رو می رسونه. این فیلم به معنای واقعیه کلمه شاهکاره.

و در آخر ُSidney که در همون آخرین سکانس ورق رو بر می گردونه و هیچ چیز مطابق میل بیننده پیش نمی ره.

فقط می گم اگه تونستید ببینیدش . . .

 

By: Peter C. Bowen

Runtime: 105 minutes
Stars:
Daniel Craig, Colm Meaney, Michael Gambon, Kenneth Cranham
Other Stars: George Harris, Jamie Foreman, Sienna Miller, Sally Hawkins, Tamer Hassan, Paul Orchard, Burn Gorman, Louis Emerick, Stephen Walters, Ivan Kaye, Neil Finnighan, Dragan Micanovic, Steve John Shepherd, Dexter Fletcher, Nathalie Lunghi

Director: Matthew Vaughn
Opening May 13 in NYC and LA, other cities to follow
DVD available in UK

 

layer cake(l4yer cake)

 

 

layer cake

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 






فیلم کارتونی
wall.e یک انیمیشن جالب ودیدنی است که واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد این انیمیشن که تقریبا بدون دیالوگ یا بهتر بگم دیالوگ کمی دارد.داستان این فیلم از زمانی که شروع می شه که در سال2700انسان زمین را ترک می کند زیرا در زمین دیگر جایی برای زندگی انسان وجود ندارد.شخصیت اصلی فیلم ((وال.ای))در زمین جا می ماند واین رباتی است که کارش له کردن آهن است.او آهن را به داخل مخزن خود می آورد و فشرده می سازد و به شکل یک مکعب در می آورد .شکل ظاهری وال.ای شبیه یک جعبه است که روی وجه های آن دست و پا و سر کار شده است. وال.ای که در زمین می باشد متوجه می شود که یک سفینه ی فضایی بر روی زمین فرود می آید و از درون آن رباتی بیرون می آید که قابلیت های زیادی دارد و مثله این است که برای جمع آوری اطلاعات به زمین آمده این جاهاست که وال.ای عاشق این روبات می شود وزمانی که ربات دیگر باید برود.وال.ای به همراه سفینه ی فضایی او می رود ولی بعد به جایی می روند که انسان ها زندگی می کنند که یک سفینه ی بزرگی می کند و آن ربات فرستاده ی 

انسان ها است. داستان های جالبی و قشنگی در طی فیلم رخ می دهد که نمی توان به همه اشاره کرد من می خوام نظرم رو راجع به فیلم در اونجا به چند تا از این داستان های فرعی فیلم اشاره می کنم .

نظر من راجع به wall.e  :

وال.ای فیلمی است هر کس نمی تواند آن را درک کند فهمیدن و درک کردن خیلی با هم فرق دارند.  گفتم که این فیلم دیالوگ کمی دارد به همین خاطر وقتی دو ربات با هم صحبت می کند فقط صدای بیپ وچیزهای دیگر می یاد به همین دلیل ممکن است برداشتی که من از یک دیالوگ دارم با برداشتی که شما دارید متفاوت باشدو در آخر داستانی که برای من مجسم شده با داستانی که برای شما مجسم شده فرق دارد ولی کلیت فیلم یکی است خیلی جالب بود وال.ای که یک ربات بود عاشق شده بود مگه می شه یک ربات عاشق شود واحساس داشته باشد!شاید در سال 2700 ربات ها هم بتوانند عاشق شوند چیز های دیگر جالبی که دیدم انسان های 2700 بود که از بس ساکن یک جا نشسته بودند و تمام کارهای آنها را ربات انجام داده بودند بسیار چاق شده بودند ووقتی به زمین می افتادند نمی توانستند خود به تنهایی بلند شوند و باید ربات ها به کمک او می آمدند.چیز جالب دیگر ربات متقابل وال.ای است که من زیاد نتوانستم شخصیتش رو درک کنم چون تمام احساسش با دو چشم دیجیتالی نشان داده می شد ولی این یک جور فیلم رو به سمت همون چیزی که گفتم یعنی متفاوت بودن گفتگو بین دو ربات برای دو نفر می کشاند. چشم دیجیتالی او گاهی به صورت نیمه ماه می شود که حاکی از خوشحالی بودن آن است وبعضی موقع ها چشم او گرد می شود که نشانه ی تعجب وی می باشد.

اینم اطلاعات فیلم :

 بازيگران : Jeff Garlin, Benjamin Burtt, Fred Willard

کارگردان : Andrew Stanton

تاريخ اکران : 27 ژانويه 2008

استديو: Walt Disney Pictures/Pixar Animation

نوع فيلم : اکشن ماجرايي ، کمدي ، خانوادگي ، علمي تخيلي ، فانتزي ، انيميشن

درجه بندي سني : G

مدت زمان فيلم : 103 min

 

این هم لینک دانلودش:

 حجم فایل زیپش 664 مگابایت است.

برای دانلود اینجا کلیک کنید.

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
   

نام: بهروز وثوقي

تاريخ تولد: 1316

همسر سابق گوگوش (فائقه آتشين)

برادر چنگيز و شهراد وثوقي (بازيگران سينما)



- فعاليت در زمينه دوبله (1337)

- فعاليت در زمينه تئاتر (1356)

- مهاجرت به آمريكا (1359)

شايد نزديك به يازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقي كشف شود. او از سال 1337 با بازي در فيلم « طوفان در شهر ما » به سينما‌ آمد و تا سال 1347 در نقشهاي متفاوت اما نچندان پررنگي ظاهر شد. انتخاب او براي بازي در فيلم قيصر توسط مسعود كيميايي كافي بود تا نام بهروز وثوقي زبانزد خاص و عام شود. نقش آفريني تحسين برانگيز بهروز وثوقي در « قيصر » پس از سالها توانست بت فردين را شكسته و چهره اواخر دهه چهل و نيمه اول دهه پنجاه سينماي ايران شود.

بهروز وثوقي بازيهاي ماندگار و متفاوت بسياري در كارنامه هنري دارد:

قيصر، طوقي، داش آكل، تنگسير، بلوچ، بت و ...

بازي تحسين برانگيز و خارق العاده بهروز وثوقي در فيلمهاي « گوزنها » (مسعود كيميايي، 1354) و « سوته دلان » (علي حاتمي) براي هميشه در تاريخ سينماي ايران به يادگار ماند.

وثوقي در سال 1359 ايران را براي هميشه ترك كرد. او خارج از ايران در فيلمهايي هم بازي كرد

بهروز وثوقی Behrouz Vossoughi با نام اصلی خلیل وثوقی در سال ۱۳۱۶ خورشیدی برابر سال ۱۹۳۷ میلادی در شهر خوی متولد شد.
وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی می باشد و هر دو درایران به کار هنرپیشگی مشغولند .

 تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسرسابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم صدکیلوداماد (۱۳۴۱به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال ۱۳۴۸ بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ، از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنهاوبسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.بهروز وثوقی جزو معدود هنرپیشگان سینمای ایران است که توانایی بازی در انواع گونه‌های سینمایی را دارد از کمدی تا تاریخی از عرفانی تا تجاری. البته به ایشان (کلینت ایستوود) ایران لقب داده اند. او پس از آن به آمریكا رفت تا در فیلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرین دست بازی كند كه اقامت او با انقلاب اسلامی مصادف شد. یكی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه ای است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال ۱۹۷۹ به عباس كیارستمی اهدا كردند و او نیز تقدیم وثوقی كرد.

عمده فیلمهایش
۱)صد کیلو داماد (۱۳۴۰خ / ۱۹۶۲
م)
۲)گل گمشده (۱۳۴۱خ / ۱۹۶۲
م)
۳)فرشته ای درخانه من (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳
م)
۴)دخترولگرد (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴
م)
۵)لذت گناه (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴
م)
۶)دزد بانک (۱۳۴۴)

۷)عروس دریا (۱۳۴۴خ / ۱۹۶۵
م)
۸)امروزوفردا (۱۳۴۵)

۹)بیست سال انتظار (۱۳۴۵)

۱۰)خداحافظ تهران (۱۳۴۵)

۱۱)هاشم خان (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶
م)
۱۲)ایمان (۱۳۴۶)

۱۳)دالاهو (۱۳۴۶)

۱۴)زنی به نام شراب (۱۳۴۶)

۱۵)وسوسه شیطان (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷
م)
۱۶)برآسمان نوشته (۱۳۴۷)

۱۷)بیگانه بیا (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸
م)
۱۸)تنگه اژدها (۱۳۴۷)

۱۹)دشت سرخ (۱۳۴۷)

۲۰)گرداب گناه (۱۳۴۷)

۲۱)من هم گریه کردم (۱۳۴۷)

۲۲)هنگامه (۱۳۴۷)

۲۳)دزدسیاهپوش (۱۳۴۸)

۲۴)دنیای آبی (۱۳۴۸)

۲۵)قیصر (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹
م)
۲۶)پنجره (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰
م)
۲۷)دور دنیا با جیب خالی (۱۳۴۹)

۲۸)رضاموتوری (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰
م)
۲۹)طوقی (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۱
م)
۳۰)قهرمانان (۱۳۴۹) (The Invincible Six) (
مشترکا با ایالات متحده)
۳۱)لیلی و مجنون (۱۳۴۹)

۳۲)داش اکل (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱
م)
۳۳)رشید (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱
م)
۳۴)فرارازتله (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱
م)
۳۵)یک مرد و یک شهر (۱۳۵۰)

۳۶)بلوچ (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲
م)
۳۷)دشنه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲
م)
۳۸)غریبه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲
م)
۳۹)تنگسیر (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۴
م)
۴۰)خاک (۱۳۵۲)

۴۱)گرگ بیزار (۱۳۵۲)

۴۲)نفرین (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳
م)
۴۳)سازش (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴
م)
۴۴)گوزن ها (۱۳۵۱)

۴۵)ممل امریکائی (۱۳۵۳)

۴۶)ذبیح (۱۳۵۴)
۴۷)کندو (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵
م)
۴۸)همسفر (۱۳۵۴)

۴۹)بت (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳
م)
۵۰)بت شکن (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳
م)
۵۱)ماه عسل (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳
م)
۵۲)ملکوت (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶
م)
۵۳)سوته دلان (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸
م)
۵۴)کاروان ها (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸
م) (مشترکا با ایالات متحده)
۵۵)نفس بریده (۱۳۵۷)

۵۶)گربه در قفس (۱۳۵۷خ / ۱۹۷۸
م) (در ایالات متحده)
۵۷)دفینه (۱۳۵۹خ / ۱۹۶۳
م) (در ایالات متحده)
۵۸)گروگان (۱۳۶۲خ / ۱۹۶۳
م) (در آلمان غربی)
۵۹)چشمهایش (۱۳۶۵خ / ۱۹۶۳
م) (در آلمان غربی)
۶۰)تهدید (۱۳۶۹خ / ۱۹۶۳
م) (در ایالات متحده)
۶۱)وحشت در بورلی هیلز (۱۳۶۹خ / ۱۹۹۱
م)
۶۲)(۱۹۹۱) The Crossing

۶۳)(۲۰۰۵م) Zarin

دارم عکس های جدید بهروز رو ویرایش میکنم تا چند روز دیگه میزارم خیلی پیر شده اصلا باورتون نمیشه که این بهروز باشه.


 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 





Genres: Comedy and Romance

Running Time: 1 hr. 32 min.

Release Date: February 20th, 2004 (wide)

MPAA Rating: R for sexuality, nudity. language, drug/alcohol content

Distributors: DreamWorks SKG

Starring: Scott Mechlowicz, Jacob Pitts, Michelle Trachtenberg, Travis Wester, Lucy Lawless

Directed by: Jeff Schaffer, Alec Berg, Dave Mandel (II)

Produced by: Ivan Reitman, Tom Pollock, Joe Medjuck


داستان اين فيلم قشنگ از جايي شروع ميشه که دوست دختر يه پسر خوب در روز آخر فارغ التحصيلي ازوي جدا ميشه و با يه پسر که خواننده است و در همان مقطع درس ميخواند دوست ميشود .پسر که کلي حالش گرفته شده تصميم ميگيره که حتي تو جشن هم شرکت کنه همون جشنه فارغ التحصيلي .اگه من بودم نميرفتم چون آهنگي که قرار بود همان خواننده بخونه داراي جمله ي روبرو بود(skutty does not know)که يعني اسکاتي هيچي نمي دونه خوب يه جور فوشه ديگه داستان هايي که تو مهموني اتفاق ميوفته جالب و قشنگه که اگه بخوام بگم از موضوع فيلم جدا ميشيم و ديگه نميتونيم به قسمت اصلي توجه کنيم پس به تعريف ادامه بسنده ميکنيم.آره تو اينجا اسکاتي که يه پن پال فرند الماني داره و فکر هم ميکنه که اين دوست اينتر نتي يه پسره باهاش از طريق اينترنت ارتباط بر قرار ميکنه و پسره هم يه جورايي دس به سرش ميکنه چون اصلا حالش خوب نيست و با همه بد رفتار ميکنه خداييش هم حق داره فردا صبحش داستان رو واسه دادش کوچيکش ميگه و ميگه که من با اون پسر آلمانيه بد صحبت کردم و ايميل رو بلاک کردم تا نتونه ديگه ميل بده.داداش کوچيکه که خيلي هم باحال هستش و من ازش خوشم مياد ازش ميپرسه که اسم طرف چيه ؟ اسکاتي هم واقعا هيجي نميدونه ميگه که اسمش مايک هستش من ميگم اين دادش کوچيکه يه چيز حاليشه شما باور نميکنيد داداش کوچيکه در مدتي که اسکاتي خواب بود فهميده بود که طرف دختره و ميخواست که مطمين بشه آخرش هم درست فهميده بود چون مايک يه اسمه آلمانيه رايج براي دختر هاس و درستش هم ميکا هستش و مايک تلفظ آمريکاييش ميباشد.اسکاتي به همراه دوستش تصمم ميگيرن که به آلمان بروند و اسکاتي ميکارا از نزديک ببيند و ...بعد از کلي مشکلات اسکاتي از کشور هاي مختلف مثله انگليس فرانسه و هلند و... ميگذرد تا به ميکا برسد. و او را از نزديک ببيند.ولي.....اتفاق هاي ديگه اي ميوفته که فيلم جالب ميشه.

کجا بودیم؟ آهان! اسکاتی و دوستش تصمیم می گیرن برن آلمان تا اسکاتی میکا را ببیند اسکاتی ودوستش کوپر میرن که بیلیط هواپیما برای آلمان بخرن ولی فروشنده ی بیلیطمیگه که بیلیط برای لندن موجود است و اون ها همکه برای رفتن به آلمان عجله داشتند بیلیط لندن را خریداری می کنند و با هواپیما به سمت لندن می روند درلندن اسکاتی و کوپر برای خوردن غذا به یک مغازه می روند ولی بعد متوجه می شوند که طرفداران منچستر یونایتد در آن مغازه هستند و آن مغازه برای اون ها پاتوق می باشد وآن طرفداران منچستر یونایتد فکر می کنند که اسکاتی و کوپرطرفدار منچستر نیستند وقصد جان آن ها را می کنند ولی اسکاتی که یک شعر ازمنچستر را شانسی حفظ کرده می خواند و آن ها می فهمیدند که اسکاتی وکوپر طرفدار منچستر هستند و با آن ها دوست می شوند وآن قدربه آن ها مشروب می خورانند که آن ها می خوابند ووقتی از خواب بلند می شن می بینن که روی سقف یک اتوبوس دو طبقه که جای نشستن وجود دارد خوابیدن بعد از پرس و جو می فهمن که منچستر یونایتد در پاریس بازی دارد وآن اشخاص اسکاتی وکوپر را تا پاریس با اتوبوس بردند ولی آن هادر پاریس تونستن اون ها رو بپیچونن و به راه خود ادامه بدن .در پاریس اسکاتی و کوپریکی از دخترهای همکلاسیشون رو می بینن که به همراه برادر خود به پاریس آمده.برادر اون دختره خیلی آدم محتاطی میباشد و نمی گذارد کسی به دوربین عکاسی حرفه ایش دست بزند آن ها تصمیم می گیرن که به بالای برج ایفل بروند و ادامه سفر را چهار نفری با هم باشند ولی وقتی اون ها در صف برای رفتن بالای برج هستند اسکاتی ویک آدم روبات نما که در ازای حرکات روباتیک پول در می آورد با هم کل می اندازد و اسکاتی به وی می گوید که من از تو بهتر ادای رو بات را در می آورم و هر دو شروع می کنند به در آوردن ادای روبات و هرکس که از جلوی آن ها رد می شد به اسکاتی که انصافا قشنگ که ادا در می آورد پول می داد که ناگهان بر اثر ضربه ای که روبات نما به اسکاتی می زند بین آن ها در گیری رخ می دهد و در این در گیری اسکا تی پیروز می شود.بعد ازپیروزی اسکاتی بر روبات نما برای شب این چهار نفر برای شام میرن تو یک رستوران و اونجا سر شام اسکاتی بلند می شه و یک شیشه ی دلستر را روی میز نشان می دهد و می گوید اگر این پاریس باشه وظرف سس را نشان می دهد و می گوید این برلین در آلمان می باشد که می خوام برم اونجا دختر همکلاسی پیشنهاد می کند که دانمارک بروند و اسکاتی هم پیشنهاد اورا می پذیرد چون او دانمارک را خیلی دوست دارد و کوپر پیشنهاد می دهد که به آمستردام درهلند هم بروند واین پیشنهاد هم پذیرفته می شود واین موقع برادر اون دختره پیشنهاد می دهد که به شهری در وسط راه بروند ولی مورد موافقت جمع قرار نمی گیرد و آنها بیلیط قطار تهیه می کنند و به راه می افتند در راه اتفاق های جالبی رخ می دهد که ترجیح می دم که توضیح ندم واز اون فقط اصطلاح فرانسوی(میسکوزی)را به شما یادآور می شم که اصطلاح جالبی است و در راه برای استراحت در شهری به نام کرانس سرمر می مانند ولب دریا می روند و... از کرانس سرمر که حرکت می کنند از شهرهای دیگر رد می شوند و در آمستردام دوباره از قطار پیاده می شوند تا آنجا بمانند.

در آمستر داستان هاي جالبي براي اين فرد اتفاق مي افتد چون از هم جدا مي شود ويک ب را دور از هم مي گذرانند  اسکاتي ودختر هم کلاسي به يک مغازه مي روند تا چيزي بخورند واستراحت کنند وبرادر اون دختره براي تعويض باتري دوربين عکاسي اش به يک مغازه مي رود ودر آنجابا دختر باتري فروش دوست مي شود وشب را با او سپري مي کند وبه همين دليل کل پول هايش را از دست مي دهد واما کوپر که داستان هاي جالبي برايش پيش مي آيد. دلم واسش سوخت بيچاره چي فکر مي کرد  چي شد در آمستردام مغازه اي وجود داشت که افراد هوس باز به آنجا مي رفتند و ديگه اين رفتار خود را ترک مي کنند وبيچاره کوپر که خير نداشت به داخل مغازه رفت وگرفتار شد تا جايي که مي شد کوپر شکنجه واشک او را در آوردند سپس فردا صبح دوباره  آنها کنار هم جمع شدند وديدند که بله پول آن ها خيلي کم براي ادامه ي سفر وکلي نا اميد شدند تا اينکه با يک رانند کاميون آشنا شدند تا آن ها را به برلين برساند ولي او آن ها را به منطقه اي نا معلوم به نام براتسيلاوا برد وآن ها درآن شهر گذاشت که شهري عجيب بود آن ها در آن شهر با پيرمردي آشنا شدند که بعدا کمک آن ها فهميدند که پول کم آن خيلي ارزش دارد پس تصميم گرفتند که شب را در براتسيلاوا براي تفريح بمانند و به يک پارتي رفتند و در آن پارتي که نوعي مشروب که رنگ سبز درخشان داشت به آن ها خورا نيدند  در آن مهماني از شدت مستي دختره همکلاسي با برادر خود رقصيد و اينکه هر دو متوجه شدند  کلي ناراحت شدند کوپر دائما آن دو را مسخره مي کرد آن ها فرداي آن روز نا اميد تر در جايي نشسته بودند و نمي دانستند که چگونه به برلين بروند که ناگهان همان پير مردي که ديروز با آنها اشنا شده بود را ديدند واو که با ماشين آمده بود به آن ها گفت من حاضرم تا شما ارا به برلين برسانم وآن ها هم به همراه او به سمت برلين حرکت کردند و بالا خره به برلين رسيدند و آپارتماني که محل زندگي ميکا بود را پيدا کردند وقرار شد که اسکاتي تنها برود واو را ببيند ولي بعدا کوپر هم همراه او آمد تا تنها نباشد . وقتي درب خانه را به صدا درآوردند ديدند که پيرزني که گوشش سنگين است درب را گشود و بلافاصله مردي آمد و پير زن را به داخل خانه هدايت کرد. سپس با اسکاتي وکوپر صحبت کرد و آن ها به داخل خانه دعوت کرد و آن ها پذيرفتند که به داخل بيايند ولي آن ها اثري از ميکا نديدند ومشغول صحبت کردن با پدر او بودند و پدر ميکا براي  آن ها توضيح مي دهد که وي به رم رفته است والان اينجا نيست و دوباره اسکاتي و دوستا نش کنار هم جمع مي شوند تا صحبت کنند ولي اين دفعه ديگه واقعا پولي براي سفر به رم را ندارند .ولي در اينجا اسکاتي به دوستانش که شما بايد برگرديد خونه ولي من مي رم رم هر جور که شده يا شنا مي کنم يا هيچ هايکي (سوارماشين کسي شدن به رايگان تعجب نکنيد تو کشور مون چنين چيزي نداريم ) يا راه مي رم بالا خره من خودم را به رم مي رسانم که ناگهان برادر اون دختره کلي پول رو بروي آنها قرار مي دهد و مي گويد که کمک من را بپذير اسکاتي که متعجب بود ونمي دانست بخندد يا نه . خوارش ازش مي پرسه پس دوربين عکاسي ات کو و برادرش مي گه فروختم ودر اينجا اسکاتي از وي کلي تشکر مي کند و برادر دختره از همشون مي خواد که سريع تر حرکت کنند زيرا ممکن است دير شود و به هواپيما به رم مي روند تا ميکا را ببينند در رم آن ها که مي دانند ميکا براي بازديد يک کليساي قديمي مي روند به همان جا مي روند ولي نگهبانان مانع ورود آن ها به داخل کليسا مي شوند چون فقط اعضاي تور مي توانستند داخل شوند واون ها اعضاي تور نبودند ولي اون دختره به همراه برادرش وخالي بندي که مي کنند تونستند که داخل شوند ولي گفتم که اون ها خالي بسته بودند گفته بودند که برادر اون دختره يک تور گايد(tour guide)هست که توريست ها را راهنمايي مي کند و در داخل کلي سا حدود 20 نفر ديگر رو هم به دست برادر اون دختره دادن تا آن ها راراهنمايي کند حالااو هيچي راجع به کليسانمي داند و چرت و پرت به آن ها تحويلمي دهد .در اين زمان اسکاتي وکوپر از موقعيت استفاده ي مي کنند و به دنبال ميکا مي گردند وآن ها  درست پشت سر تور ميکا حرکت مي کنند يعني او نا هر جا مي رن اينا 5 دقيقه ديگه مي رسن اونجا که ناگهان کوپر ناقوس کليسا را به صدا در مي آورد واين واين ناقوسي که وقتي حضرت مسيح مي آيد بايد به صدا در بيايد به همين دليل همه فکر مي کنند که مسيح آمده ودر حيات کليسا جمع مي شوند اسکاتي و کوپر به طبقات فوقاني کليسا رسيده اند واتاقي که لباس هاي پاپ قرار دارد کوپر يک کلاه پاپ روي سر مي گذارند واسکاتي از او خواهش مي کند که کلاه رااز روي سر او وردارد ولي او اي نکار را انجام نمي دهد وکلاهي را روي سر اسکاتي نيز مي گذارد و جوري کلاه را بر سر او مي گذارد که  او هيچ جا را نبيند   کوپر که داشت اداي پاپ رادر مي آورد و مي خنديد توانست کلاه خود را کمي بالاتر بياورد تا اطراف که متوجه شد کلاه کوپر بر اثر آتش شمع  آتش گرفته آن ها کلاه را داخل شومينه انداخت و آتش بزرگي پديد آمد و و دود آن از دود کش کليسا بيرون زد و همه مطمئن شدند که مسيح ظهور کرده و با لباس پاپ آن ها را خواهد ديد تو اتاق پاپ که پر از دود شده اسکاتي در را باز مي کند ودر راهرو پشت پنجره ي مي آيد که حياط را نگاه کند و از پشت پنجره ميکا را در حياط مي بيند و به سرعت راهي براي رسيدن به تراس پيدا مي کند ولي چون براي رسيدن به در پرده آويزان است ومجبور مي شود پرده را پاره کند و به دور خود بپيچد وقتي از در تراس بيرون مي آيد چون کلاه گذاشته بود و پرده به دور خود پيچيده بود لباسش و قيافش مثله پاپ شده بود و همه فکر کردند که اين خود پاپ هست اسکاتي که سريع متوجه اوضاع مي شود با اشاره دست جميعيت را ساکت مي کند و داد مي زند وميکا را صدا مي کندو لباس خود را نه پرده ها را از خود دور ميکند و به وسيله ي پرچمي که در کنار تراس هست خود را به پايين ميرساندوقتي ميخواست که به طرف ميکا حرکت کند نگه بانان که ککوپررا گرفته اند به او نزديک ميشوندو قصد دارند که او را دستگير کنندمن نميدانم که اين طرفداران منچستر همون هايي که اسکاتي وکوپر رو به پاريس آوردن از کجا پيدا شون مي شه و نگهبانان راکنار مي زنند وکوپر را از دستشون نجات مي دهند و بالاخره اسکاتي و ميکا همديگر رو مي بينن واسکاتي براش توضيح مي ده که من کلي رنج وزحمت را تحمل کردم تا تو را ببينم و به ميکا ميگويد که تو را دوست دارم اسکاتي و ميکا آن روز را در آنجا باهم کلي تفريح مي کنند و آن ها تصميم مي گيرن به اوهايو محل زندگي شون برگردن و برادر اون دختره مجبور مي شه از آن ها جدا شود و آن ها 3نفري به آمريکا باز مي گردند . در هواپيما هم اتفاق هاي جالبي مي اوفتد که اون ها اين که کوپر دختره همکلاسي باهم دوست مي شوند وآن ها به آمريکا مي رسند و اسکاتي براي ميکا نامه ي الکتريکي مي نويسد واحوال پرسي مي کند که ناگهان در به صدادر مي آيدو وقتي اسکاتي در را باز مي کند شايد باورتون نشه ولي مي بينه  که ميکا روبروش ايستاده و ميکا برايش توضيح ميدهد که براي رفتن به آمريکا اومده و قصد دارد که براي ادامه ي تحصيل پيش اسکاتي بماند.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
  سلام من ميخوام واستون داستان تعريف کنم.چه داستاني؟ داستان فيلم هايي رو که دیدم من نميگم فيلم هاي ايراني خوب هستند يا خارجي ميگم فيلم ها داراي هدف هستند خوب اين يه چيزه واضحي است که در رسيدن به هدف فيام هاي خارجي موفق تر هستند.چون به تجربه ديده شده که يه فيلم خارجي خيلي فروش کرده و همه ديدن و خوششون اومده و بعد هم اينکه فيلم هاي ايراني موفق هم کم نيستن و نبايد اين را ناديده گرفت که ما در ايران کارگردانان و بازيگران حاذق زياد داريم. اين را همبگم من آنقدر تخصص ندارم که راجع به فيلمي نظر بدم يا اينکه انتقاد کنم من فقط يه نقال اينترنتيم . الن من نمیدونم از چه فیلمی شروع کنم که این اوله کاری همه خوششون بیاد لطفا نظر بدید و بگیدکه از چه فیلمی شروع کنم.اوکی؟  
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین