سینما گلخانه

داستان فیلم

فعلا اونورم

سلام به همه ی دوستان عزیز من چند روزی است که سیستم بلاگ اسکای کار میکنم موضوع وبلاگم اونجا فرق داره بیشتر هم اونورم به علت حال نکردن با بلاگفا فعلا اینور نمیام اگه دوست داشتید اونجا رو هم ببینید اگه دوست داشتید خبرم کنید تا لینکتون کنممممممم آدرس اونور: www.4ever.blogsky.com
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

the game plan

the game plan movie

the game plan movie

the game plan movie

فیلمی که امروز میخوام براتون بزارم یه فیلم احساسی هستش این فیلم رو خیلی دوستش دارم برای اینکه میتونه نظر خیلی از آدمها رو نسبت به زندگی عوض کنه،با خوندن داستان فیلم خودتون متوجه میشید که چقدر قشنگه!

جو قهرمان بازی فوتبال آمریکایی هستش و همیشه بازی هایی رو که انجام میده به نحو احسن میبره تا اینکه یه روز یه دختر کوچولوی هشت ساله در خونه اش رو میزنه و بهش میگه که دخترش هست اون باور نمیکنه ولی با دلایل و اسنادی دختر از مادرش سارا می آورد جو قبول میکند که اون دخترش هست ولی ظاهرا اون نمیخواد به خودش بقبولونه که این دخترش هست و فقط به اون جای زندگی داده در روزهای اول این دختر کوچولو برای جو مشکلاتی می آفریند و اون رو خیلی عصبانی میکند و جو هم با اون خیلی بد رفتاری میکنه و اون رو از رفتن به بعضی جاهای خونه مثل آشپزخونه منع میکنه و خلاصه خیلی اذیتش میکنه و دختر هم براش توضیح میده که مادرش به آفریقا رفته و تا یک ماه دیگه میاد و نامه ای از مادرش به جو با همین محتویات میده ، یک شب هم جو دختر کوچولو که اسمش پیتون هست رو دعوا میکنه و دختر هم باهاش قهر میکنه ولی جو با منت کشی باهاش آشتی میکنه و خیلی داستان های جالب و قشنگی بین این پدر و دختر رخ میدهد ، جو اون رو تو کلاس رقص باله ثبت نام میکند آخه بهترین علاقه ی پیتون به رقص باله هستش و توی این کار استعداد خاصی داره ولی پدرش جو این رقص که یه جورایی ورزش هست رو اصلا به عنوان ورزش قبول نداره،تا اینکه مربی پیتون از جو میخواد که با اونا تمرین کنه چون نیاز به یک آدم درشت هیکل در اجراشون دارن،جو با کلی خواهش و تمنای مربی قبول میکنه که با اونا تمرین کنه در آخرین روزهای این ماه پیتون که به مغز بادام حساسیت داره سهوا مغز بادام میخوره و جو اون را تا بیمارستان می برد البته می دود،و اونجاست که جو می فهمد که چقدر به این دختر عادت کرده و دوستش دارد،تصمیم میگیرد که اون رو پیش خودش نگه دارد ولی خاله ی پیتون به بیمارستان میاد و حال پیتون را از پدر می پرسد ولی پیتون قبلا به پدرش گفته بود که خاله اش مرده به خاطر اینکه فکر میکرد اگه به جو بگوید خاله اش زنده است اون رو به پیش خاله اش می برد،جو نشانی های زنش سارا را از خاله کارن میپرسد و کارن براش توضیح میده که شش ماه پیش سارا در تصادفی فوت کرده . اصلا به آفریقا نرفته.

خاله سعی میکند جو را راضی کند تا پیتون را به خانه ی خودش ببرد ولی جو راضی نمی شود ، تا اینکه مجبور میشن از خود پیتون بپرسند که دوست دارد با کی زندگی کند و پیتون هم خاله کارن را انتخاب می کند.جو که حسابی حالش خراب است و همش به فکر پیتون دختر کوچولویش هست فردا هم مسابقه فینال را در پیش رو دارد تو بازی جو خیلی کار را خراب میکند و مجبور می شود که تعویض گردد در این حین که تو رخت کن استراحت میکند پیتون و خاله کارن میان و پیتون بهش میگه که میخواد با اون یعنی جو زندگی کنه و در اینجا جو به زمین باز میگردد و بازی را میبرد و قهرمان میشن.

من تو بعضی از صحنه های فیلم واقعا از ته دل گریه کردم آخه پیتون خیلی عقلانی تصمیم می گرفت و پدرش را که 8 سال تنهایش گذاشته بود شرمنده می کرد،پیتون زمانی که تو بیمارستان بود تمام اعضای تیم رو که در تمرینات پدرش با اونا دوست شده بود رو در اتاقش میبیند.واقعا هر کی با اون آشنا می شد دوست نداشت که تنهاش بذاره چون تو هر دلی نفوذ میکرد و شاید هم تمام کسانی که این فیلم رو دیده اند به خاطر همین است که اون رو یه فرشته می دانند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

wildernessسرزمين غير مسکوني

فیلم سینمایی سرزمینغیر مسکونی wilderness

اسم این فیلم wilderness میباشد که یعنی سرزیمینی که در آنجا زندگی وجود ندارد،این فیلم زیبا که تعداد بازیگرهاش خیلی کم هستند من رو که تا آخر نشوند پای فیلم اصلا" معلوم نبود که آخرش چی میشه؟ولی من فکر میکردم پایان خوبی نداره!ولی... خوب بذار تعریف کنم خودت میفهمی آخرش چی میشه!!!

داستان از توی یه کانون نگهداری جوانان بذهکار شروع میشه،اونجا یه نفر جدید به یه اتاقی وارد میشه که اسمش کالوم هستش و متوجه میشه که یکی از افراد کانون که توی اون اتاق هستش توسط بقیه ی اعضا مورد اذیّت و آزار قرار میگیره و همه مسخره اش میکنن،فردا صبح کالوم متوجه میشه که اون پسر که اسمش davie هست خودکشی کرده و رگ مچش را بریده است،رییس کانون به مسوول اونجا دستور میده که همه ی جوون ها رو به جزیره ای ببرن تا بتونن که خود سازی کنن و زندگی در شرایط سخت را تجربه کنن و قدر عافیت رو بدانند.

با ورود اونا به جزیره به همراه مسوول داستان اصلی فیلم شروع میشه و اونها متوجه میشن که یه گروه از دختر ها هم اونجا هستند و اونها سه نفر هستند ولی پسرها زیادتر هستند،مسوول گروه دختر ها با مسوول گروه پسرها صحبت میکنن که اونا تو شمال روخانه باشن و اینا تو جنوب رودخانه تا اینکه مزاحم همدیگه نباشن،دو تا از پسرها یه جنگل بان رو میبینن و اون رو میکشن و از این جا به بعد برای اونا همش مشکلاتی پیش می آید یکی از اون پسرها وقتی که رفته بود آب بیاره به قتل میرسه و دستش رو که کنده شده بود رو تو  رودخانه میبینن،مسوول ها تصمیمی میگیرن که برن و قایق رو درست کنن تا به خشکی برگردن ولی مسوول گروه پسر ها جلوی چشم همه مورد حمله قرار میگیره جوری هیچکس را اونا نمی دیدند ولی مسوولشون سه تا تیر خورد و 4 تا سگ بهش حمله کردند و تیکه تیکه اش کردند و سگ ها به دنبال مسوول گروه دخترها رفت و اون رو هم کشت،در این بین یه پسر عاشق یکی از این دختر ها شده بود،به همین منوال پیش میرفت ولی کالوم که به نظر نترس تر از بقیه بود فرماندهی رو به عهده گرفته بود و همه از وی اطاعت میکردند.اونا خانه ای را در جنگل پیدا میکنند ولی اونجا هم مورد حمله شخص نا شناس قرار میگیره تا اینجای فیلم هیچکس نمیدونه که چه کسی به اونا حمله میکنه و قصد کشت داره تا اینکه یکی از پسر ها میگه فکر کنم اون پدر  davie هستش و میخواهد انتقام پسرش را از ما بگیرد و دائم به همه میگوید که تو میمیری آخه این پسره که الان گفتم دوست خوب davie  بود و از مرگش خیلی متاثر شده بود.

پدر  davie که به صورتی خود را با برگ پوشانده بود که کسی نمیتونست تشخیص بده اون انسان هست یا حیوان قصد داشت همه را به جز دوست پسرش بکشد نمیخواست بگذارد که آنها از جزیره بیرون بروند،ولی پسرها و دختر ها که حالا روی هم 5 تا میشدند البته به غیر دوست صمیمی davie ، دنبال قایق بودند و قایق را پیدا کردند که شلنگ بنزینش پاره شده بود که در این زمان توسط تیر آتشی پدر قایق غرق در آتش شد و سوخت در درگیری بین پسرها هم یکی دیگه کشته شد و اون دختر هم عشق این پسر بود در تله افتاد و زنده زنده در آتش سوخت فقط کالوم و یکی از دختر ها و دوست صمیمی  davie  موندن،دوست صمیمی davie  هم برای اون دختر باقی مونده توضیح داد که من به پدر اون گفتم که ما میاییم اینجا بهش گفتم بیاد تا انتقام  davie  از بچه ها بگیره در این لحظه خود او هم از پرتگاه سر میخورد و میافتد و جانش رو از دست مدهد.کالوم هم در درگیری با پدر  davie  بهش چاقو زد و اون رو از پا درآورد و کشت.

و در آخر کالوم به همراه یکی از دختر ها از جزیره جان سالم به در بردند و رفتند.

 

من فکر میکردم در آخر همه در جزیره کشته میشن و وقتی پدر davie  به خشکی باز میگشت پلیس میومد اونجا و پلیس موضوع رو میفهمید و پدر  davie  رو مجازات میکرد یه جورایی نوشدارو بعد از مرگ سهراب میشد ولی پایانش قشنگ بود اونطوری من حدس میزدم نشد.

بازیگران در نقش:

Jed : Sean Pertwee

Louise : Alex Reid

Callum : Toby Kebbell

Steve : Stephen Wight

Lewis : Lunke Neal

Lindsay : Ben McKay

Mandy : Lenora crichlow

Jo : karly greene

Blue : Adam Deacon

Jethro : Richie Campbell

Davie's father : Stephen don

Davie : John Travers

Governer : George shane

Boat's captain : Gorden fulton

Counseller john : joe rea

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

DOA

فیلم سینمایی doa

فیلمی سینمایی DOA که اسمش معنی فارسی نداره راجع به مبارزات افراد در یک محل مخصوص می باشد،توی این فیلم افراد مختلف از سراسر دنیا به منطقه ای به نام DOAدر چین دعوت میشن تا بتونن اون جا مبارزه کنن و جایزه ی 10میلیون دلاری رو برای خودشون کنن ولی در راه که هواپیما داره بهDOA  میره همه ی افراد را با چتر به پایین پرت میکنن تا خودشون به DOA  بیان بعد از اینکه همه میرسن و انجام آزمایش روی افراد مسابقات شروع میشه و جالب اینجاست زنها با اینکه بدن ضعیف تری نسبت به مرد ها دارن ولی بهتر مبارزه میکنن و در نیمه نهایی که 4 نفر برای مبارزه باقی میمونن 3 تا زن هست و 1 مرد یکی از زنها برای پیدا کردن برادرش اومده آخه برادرش سال قبل توی همین مسابقات مرده بود ولی اون باور نمیکرد که برادرش مرده و جنازه ی اون رو میخواست،ولی همه میگفتن که جنازه از بالا  DOA به دریا افتاده و نتونستن که جنازه رو پیدا کنن،رییس DOA  که آدم بدی هست و شریک خود را کشته تصمیم میگیرد که این 4 نفر را بکشد چون در مقابل این افراد نمیتوانست مبارزه کند ولی با داستان هایی که اتّفاق میوفته این چهار نفر آزاد میشن برادر اون دختره هم پیدا میشه و معلوم میشه که تو دست رییسDOA اسیر بوده و نمرده بوده.

چیزی که راجع به این فیلم میتونم بگم اینه که فقط با دیدنش میتونید منظور کارگردان Cory Youen رو بفهمید و داستان این فیلم هم توسط J.F.Lawton نوشته شده که داستانش جالبه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

8 میلیمتری 8mm

امروز دوباره یه فیلم نه چندان جدید رو انتخاب کردم! ولی ارزش این فیلم خیلی بالاست به خاطر فیلنامه ی قشنگی که داره  و همچنین بازیگر فوق العاده اش نیکلاس کیج ((nicolas cage وهمین باعث میشه با وجود اینکه این فیلم طولانی را تا آخر ببینید.

داستان از جایی شروع میشه که پیرمدی میمیره که خیلی پولدار بوده  و خانواده اش وقتی گاوصندوق را باز میکنن میبینن یه فیلم تو صندوق هست وقتی نگاه میکنن متوجّه میشن یه فیلم اسنافه؛فیلم اسناف فیلمی است که تو اون یه نفر رو بعد از شگنجه ی جنسی به قتل میرسانند ولی این فیلم ها معمولا" واقعی نیستند و کسی کشته نمیشود،ولی تو این فیلم دختری واقعا" با چاقو تیکه تیکه میشود. خانوادهی پولدار هم نیکلاس کیج رو بعنوان کارآگاه خصوصی استخدام میکنن که در این مورد تحقیق کند که آیا این دختر کشته شده یا نه؟ اون هم تمام سر نخ های موجود را جمع میکند،تا اینکه با خانواده ی دختره آشنا میشه، وکیل پیرمرد که با اون آدم های فیلم ساز دستش تو یه کاسه بوده بهش میگه که نباید تا این حد پیش میومدی و براش توضیح میده که فکر نمیکرده که این قدر تو کارش قوی باشه،توی این فیلم نیکلاس به مشکلاتی با خانوداه اش سر این پرونده بر میخوره چون فیلم ساز ها بهش میگن که خانواده ات را اذّیت میکنیم،ولی نتونستن این کار رو بکنن.

نیکلاس زمانی که میفهمه پیرمرد برای کشتن این دختر تو فیلم یک میلیون دلار به وکیلش پول داده زنگ میزنه به زن پیرمرد داستاتن رو توضیح میده،وقتی هم که فیلم سازها میفهمن که وکیل پیرمرد کلّ پول را به آنها نداده از او شاکی میشن و وکیل رییس فیلم سازها رو میکشه!

نیکلاس در اینجایفیلم به خانه یپیرمرد میره تا با زنش رو در رو صحبت کنه ولی بهش میگن اون خود کشی کرده!

دیگه از این به بعد نیکلاس تصمیم به انتقام جویی دختر از سه نفر فیلمساز میکنه یکیشون که تو درگیری با وکیل مرده بود البته اصلی هم همون بود و دوتای دیگه رو با بدترین وضعیت به قتل رسوند!

و در آخر فیلم مادر اون دختر که تو فیلم مرده بود به نیکلاس نامه ای مینویسه و از اون تشکّر میکنه.

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط جواد  | 

مطالب قدیمی‌تر